ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

8

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

برادرش كنار مرقد جدش ، چيزى ديگر را نمى پذيرفت ، محمد بن حنفيه گفت : اى برادر اگر حسن عليه السّلام بدون قيد و شرطى وصيت كرده بود كه او را اين جا دفن كنيم تا پاى جان و مرگ مى ايستاديم و همين جا او را به خاك مى سپرديم ، ولى او استثناء كرد و فرمود « مگر آن كه از شر و فتنه بترسيد » و چه شر و فتنه‌اى سخت تر از آنچه هم اكنون در آن هستيم ديده مىشود ، و حسن عليه السّلام را در بقيع به خاك سپردند . ابو الحسن مدائنى مى گويد : خبر سوگ حسن عليه السّلام پس از دو شبانروز از مدينه به بصره رسيد . جارود بن ابى سبرة در اين باره چنين سروده است : هر گاه شرى است در يك شبانروز خبرش مى رسد و حال آنكه اگر خيرى است چهار شبانروزه مى رسد ، گويى هر گاه پيك شر با خبرى سخت و بد به سوى ما مى آيد با شتاب بيشترى راه مى پيمايد . ابو الحسن مدائنى همچنين روايت مىكند كه پس از صلح امام حسن عليه السّلام با معاويه و آمدن معاويه به كوفه ، گروهى از خوارج بر معاويه خروج كردند . معاويه به امام حسن عليه السّلام پيام فرستاد و تقاضا كرد كه به جنگ خوارج برود . امام حسن فرمود : سبحان الله من جنگ با تو را كه براى من حلال است ، براى صلاح حال امت و الفت ميان ايشان رها كردم ، اينك چنين مى پندارى كه حاضرم با تو و براى خاطر تو با كسى جنگ كنم . معاويه براى مردم كوفه سخنرانى كرد و گفت : اى مردم كوفه آيا مى پنداريد من براى نماز و زكات و حج با شما جنگ كردم ، نه كه خود مى دانستم شما نماز مى گزاريد و زكات مى پردازيد و به حج مى رويد ، بلكه براى آن با شما جنگ كردم كه بر شما و گردنهاى شما فرمان روايى كنم و خداوند اين را به من ارزانى داشت هر چند كه شما ناخوش مى داريد . همانا هر مال و جانى كه در اين فتنه از ميان رفته است ، رايگان و بر هدر شده است و هر شرطى كه كرده‌ام زير پا مى نهم و مردم را جز سه چيز به صلاح نمى آورد ، پرداخت حقوق و عطا به هنگام خويش و گسيل داشتن سپاهها به وقت ضرورت و جنگ با دشمن در سرزمين او كه اگر با آنان جنگ نكنيد آنان با شما جنگ خواهند كرد ، و از منبر فرود آمد . مدائنى مى گويد : مسيب بن نجيهّ به امام حسن گفت : شگفتى من از تو پايان